السيد الخميني
168
ديوان امام ( فارسى )
بار يار اكنون كه در ميكده بسته است برويم * بهتر كه غم خويش به خمّار بگويم من كُشته آن ساقى و پيمانهء عشقم * من عاشِق دلداده آن روى نكويم پروانهصفت در برِ آن شمع بسوزم * مجنونم و در راه جنون باديه پويم راز دل غمديده خود را به كه گويم * من تشنهء جام مى از آن كُهنه سبويم بردار كتاب از برم و جام مى آور * تا آنچه كه در جمع كُتب نيست بجويم از پيچوخم عِلم و خرد رخت ببندم * تا بار دهد يار به پيچوخم مويم